خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
21
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )
و منها [ قرب و بعد ] همه دور افتادگيهاى خلق از آن است كه خود را دور مىاندازند و به اختيار بار بر خود زيادت مىكنند ، و اگر نه قصور در فيض الهى نيست . خدمت امير سيد كلال تمثيل مىنمودند و مىفرمودند : تا نم تعلقات دور نشود ، كوزهء وجود شايستهء آن نگردد كه او را در خمدان تصرف در آرند . و باز چون كوزهها را در خمدان در آوردند ، بعضى از خمدان درست بيرون مىآيد بعضى شكسته ؛ و اين به نسبت ظهور ارادت ازلى است ، با اين همه آن را كه شكسته بيرون آمده است ، فىالجمله هم اميدى هست كه ديگرباره او را آرد سازند و با گلى ديگر يار كنند و بار ديگر به خمدان برند ، تا باشد كه اين بار درست بيرون آيد . و فرمودند : امير در آخر حيات سه شبانروز روى به قبله متوجه نشسته بودند و با كس سخن نمىگفتند . بعد از آن به سخن باز آمدند و شكر گفتند و فرمودند : مقصود ازين توجه آن بود كه شناخته شود كه اين در را به قبول باز مىكنند يا به رد .